تبليغاتX
کرسی- صدها صدا که سدها شکسته اند.. - نگاهت را در کدامین سوگندها....
 
   
     
 
 
 

این بار در بیمارستان نیکوکاری(چشم) تبریز:

اینجا درمانگاه عمومی بیمارستان نیکوکاری است.اینجا یاد می گیری که چشم  از همه رازها برگیری و چشم بر کره ی کوچکی بدوزی که پیش از این جز زیبایی اش،پهنایش،عرضش،طول مژه اش تو را به خود نخوانده.یک روز بیش نگذشته است که تو با خودت می گویی: نه.گویی اینان جز تعیین نمره عینک کار دیگری نیز داشته اند!هیچ نمی دانستم این کره ی کوچک چون آن بزرگش ناز بسیار دارد.حال می بینم که اگر کودکی کور بود،الزاما از مادر اینگونه زاده نشده است.حال می دانم هر بچه ا ی بچگی نمی کند.۴ سال سن زیادی نیست برای کودکی که گرچه زیاد نمی بیند اما نگاه میکند و نگاهش چه اندازه پر درد است.

۲۱ شهریور.صبح ساعت ۹،مثل همیشه در حیاط نشسته ایم و چای می خوریم.تا پیجمان کنند.کلاس امروز را خانم دکتر جوانی اداره میکند که فیلد کاریش یووئیت(التهاب اجزای داخلی چشم)است.گفته است همه ی بیماران یووئیتی را نگه دارند تا بعد از کلاس برویم و در درمانگاه ببینیمشان.امروز از درمانگاه عمومی میرویم به درمانگاه فوق تخصصی.اتاق یووئیت.امروز بخش چقدر خوب پیش می رود.استاد خوب.صمیمانه می گوید و می خندد و می آموزد.بیماران یکی پس از دیگری می آیند و می روند.یکی پسر ۱۶ ساله.پرونده ها را می خوانیم،شرح حال می گیریم:سابقه ی ضربه از.....دیگری مردی ۳۰-۴۰ ساله،زن میانسال،پیرمرد.با آنها فقط مثل یک کیس آموزشی برخورد می کنیم و می گذریم.می دانیم که درمان می شوند.این آخری.مهسا.فکر نمی کنم بیش از ۴ سال داشته باشد.تر تمیز و مرتب.وقتی می بینمش لبخند میزنم،او هم.یزدچی،این پسرک تخس سی پلاس پلاس سلام میکند.تعجبم بالا می زند.لپش را می گیرد و می پرسد اسمت چیه؟!

صدایش خیلی آرام است.

-مهسا

خانم دکتر:شرح حالش را گرفته اید؟

و ما شروع می کنیم:

چی شد که آوردینش؟

از کی؟ درد هم داشت؟                                             

نور چششو اذیت نمیکنه؟                                             

چشم راستش چی؟

سابقه ی مریضی دیگه ای نداره؟

.....................

و خانم دکتر تکمیلش میکنه؟سابقه ی ضربه به چشم رو داره؟

-بله.ولی اون یکی چششه.

-ضربه ی چی؟چه جوری؟

-بازی می کرد که چشمش خورد به دسته ی مبل و خونریزی کرد.

در همین اثنا جناب یزدچی تشخیص استرابیسم (لوچی)هم می دهد.

مادرش هیچ نمی گوید.

شرح حال تکمیل می شود.و معاینه شروع.

بعد از ایسلپ...

با افتالموسکوپ غیر مستقیم چشمش را می بیند.وقتی به طرف میزش بر می گردد می گوید:عصب چشم راستش کاملا از بین رفته!!

رو به ما:(عصبش سفید سفید)

هنوز باورم نمی شود آنچه را که شنیده ام.مرور می کنم،که شاید سفیدی عصب مساوی ا کوری نباشد.قبل از اینکه سرچ ذهن من تمام شود مادرش میگوید:آره برا همینه که می خوام این چشش هم مث اون نشه. خیلی نگرانم...

سرچ متوقف می شود.زنی که دفترچه ی بیمه اش را برای مهر کردن آورده با صدای بلند نوچی می گوید و افسوس می خورد.

براق می شوم.

سپید می گوید:دکتر قاسمی سر ما داد کشیده و یادمان داده که پیش مریض آه وناله نکنیم.هر چه در دل داریم بعد از خارج شدن مریض از اتاق...نه این پیرزن که.

به خودم می آیم.آری مردم هر جا که شد و هر جور شد همدردی می کنند و آتش می زنند و می سوزانند.

ولی ما همچنان با مهسا می گوییم و می خندیم.شکلاتش می دهیم و اجازه می گیریم که چشمش را ببینیم.زهرا النگوهای زیاد رنگارنگش را می شمارد و...

مادرش به تلخی همه ی تلخی های دنیا لبخند می زند.ما به رنگارنگ النگوهای او می نگریم و مچ هایمان را جلو چشمش می گیریم که النگو نداریم و لی او به رنگارنگ چشمانمان می نگرد که  او یک جفت درشت سیاهش را دارد و ...النگوهایش تار.غم مادرش می کشدم.

این بچه از ۲ چشم جز نیمی ندارد.

اما ۲ نگاه را تمام دارد.دیگر تاب ماندنم نیست.

کیفم را بر می دارم و از اتاق می زنم بیرون.

 
 
   |    نوشته شده توسط ترنم ( سیمین حاجی اقراری )
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور