تبليغاتX
کرسی- صدها صدا که سدها شکسته اند..
 
   
     
 
 
  ستم بزرگی بر من رفت

آنگاه که گمان بردی از حق خود به نفع من گذشته ای              

و خود دلباخته ی پری مغروری بودی

پری برای آزادی اش جشن گرفت

و در فراق بند عشق افسرد

به آوای تو گوش سپرد و تن به دریا داد

او به افسون حصارهایش دل باخته بود.

بندهایم.

بندهایم به من باز پس دهید.

حجم سترگ موج های آزادی برای اندام ظریف پری مغرور...

به آفتاب بگویید دیگرم شوق دیدار او نیست

چشمهایم دیرزمانیست با کورسویی گسیخته ی نور بیگانه است!

                                     

 
 
   |    نوشته شده توسط ترنم ( سیمین حاجی اقراری )
 
 
  تقدیم به تمامی مادران با سینه های بریده.

با سینه های بریده

با سینه های بریده

دومین زن،این صیغه ی بی سوی شقی

پرده ی توجیه دنی

اعلان نابرابری

خنجری شد

 و مادر با سینه های بریده

آناناسهای نخورده به طعم تلخ شیمی درمانی

شعری شد در دفتری

که جز سینه های بریده بر آن نقش نبست.

با سینه های بریده چشمانش پر شیر می شد

در سو سو ی حیات دلبندش

با سینه های بریده

می ایستاد تا نیفتد.

 

اپی ها پیاپی

دوختن های لایه در لایه

گوشت،گره،جلد،گره،زیر جلد

گره در گره

فریاد تا فریاد

درد در شادی

التهاب تولد

با سینه های ورم کرده

پر شد امروز با دردهای فروخورده

لب های دوخته

با سینه های بریده

امروز خسته از فلسفه

امروز بار دوشی بر دوش

دوش تا دوش

با سینه های دوشیده

خیالم پر می شد

برای کودک فریاد

و مادر با سینه های بریده

و سینه های ورم کرده

و سینه های دوشیده

قدم تا قدم

از این مریضخانه تا آن دیگری

شعری می شد بر دفتری

که جز سینه های بریده بر آن نقش نمی بست. 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط ترنم ( سیمین حاجی اقراری )
 
 
 

یه داستان تازگی آ خوندم که خیلی ازش خوشم اومد.هم قالبش قشنگ بود.مفهوم در مفهوم شده بود.و صحنه سازیش هم عالی بود. بتون توصیه می کنم تو اول لیست کتابایی که قرار ه بخونیدشون قرارش بدین.جون کوتاهه.۱ ساعتی بیشتر وقتتونو نمی گیره. اون وقت خیلی خوشحال میشم شما هم نظرتونو بگین.

                                                                  

مجموعه داستان "مکا ن های عمومی" از نادر ابراهیمی/ داستان کا ئوچو

 
 
   |    نوشته شده توسط ترنم ( سیمین حاجی اقراری )
 
 
 

این بار در بیمارستان نیکوکاری(چشم) تبریز:

اینجا درمانگاه عمومی بیمارستان نیکوکاری است.اینجا یاد می گیری که چشم  از همه رازها برگیری و چشم بر کره ی کوچکی بدوزی که پیش از این جز زیبایی اش،پهنایش،عرضش،طول مژه اش تو را به خود نخوانده.یک روز بیش نگذشته است که تو با خودت می گویی: نه.گویی اینان جز تعیین نمره عینک کار دیگری نیز داشته اند!هیچ نمی دانستم این کره ی کوچک چون آن بزرگش ناز بسیار دارد.حال می بینم که اگر کودکی کور بود،الزاما از مادر اینگونه زاده نشده است.حال می دانم هر بچه ا ی بچگی نمی کند.۴ سال سن زیادی نیست برای کودکی که گرچه زیاد نمی بیند اما نگاه میکند و نگاهش چه اندازه پر درد است.

۲۱ شهریور.صبح ساعت ۹،مثل همیشه در حیاط نشسته ایم و چای می خوریم.تا پیجمان کنند.کلاس امروز را خانم دکتر جوانی اداره میکند که فیلد کاریش یووئیت(التهاب اجزای داخلی چشم)است.گفته است همه ی بیماران یووئیتی را نگه دارند تا بعد از کلاس برویم و در درمانگاه ببینیمشان.امروز از درمانگاه عمومی میرویم به درمانگاه فوق تخصصی.اتاق یووئیت.امروز بخش چقدر خوب پیش می رود.استاد خوب.صمیمانه می گوید و می خندد و می آموزد.بیماران یکی پس از دیگری می آیند و می روند.یکی پسر ۱۶ ساله.پرونده ها را می خوانیم،شرح حال می گیریم:سابقه ی ضربه از.....دیگری مردی ۳۰-۴۰ ساله،زن میانسال،پیرمرد.با آنها فقط مثل یک کیس آموزشی برخورد می کنیم و می گذریم.می دانیم که درمان می شوند.این آخری.مهسا.فکر نمی کنم بیش از ۴ سال داشته باشد.تر تمیز و مرتب.وقتی می بینمش لبخند میزنم،او هم.یزدچی،این پسرک تخس سی پلاس پلاس سلام میکند.تعجبم بالا می زند.لپش را می گیرد و می پرسد اسمت چیه؟!

صدایش خیلی آرام است.

-مهسا

خانم دکتر:شرح حالش را گرفته اید؟

و ما شروع می کنیم:

چی شد که آوردینش؟

از کی؟ درد هم داشت؟                                             

نور چششو اذیت نمیکنه؟                                             

چشم راستش چی؟

سابقه ی مریضی دیگه ای نداره؟

.....................

و خانم دکتر تکمیلش میکنه؟سابقه ی ضربه به چشم رو داره؟

-بله.ولی اون یکی چششه.

-ضربه ی چی؟چه جوری؟

-بازی می کرد که چشمش خورد به دسته ی مبل و خونریزی کرد.

در همین اثنا جناب یزدچی تشخیص استرابیسم (لوچی)هم می دهد.

مادرش هیچ نمی گوید.

شرح حال تکمیل می شود.و معاینه شروع.

بعد از ایسلپ...

با افتالموسکوپ غیر مستقیم چشمش را می بیند.وقتی به طرف میزش بر می گردد می گوید:عصب چشم راستش کاملا از بین رفته!!

رو به ما:(عصبش سفید سفید)

هنوز باورم نمی شود آنچه را که شنیده ام.مرور می کنم،که شاید سفیدی عصب مساوی ا کوری نباشد.قبل از اینکه سرچ ذهن من تمام شود مادرش میگوید:آره برا همینه که می خوام این چشش هم مث اون نشه. خیلی نگرانم...

سرچ متوقف می شود.زنی که دفترچه ی بیمه اش را برای مهر کردن آورده با صدای بلند نوچی می گوید و افسوس می خورد.

براق می شوم.

سپید می گوید:دکتر قاسمی سر ما داد کشیده و یادمان داده که پیش مریض آه وناله نکنیم.هر چه در دل داریم بعد از خارج شدن مریض از اتاق...نه این پیرزن که.

به خودم می آیم.آری مردم هر جا که شد و هر جور شد همدردی می کنند و آتش می زنند و می سوزانند.

ولی ما همچنان با مهسا می گوییم و می خندیم.شکلاتش می دهیم و اجازه می گیریم که چشمش را ببینیم.زهرا النگوهای زیاد رنگارنگش را می شمارد و...

مادرش به تلخی همه ی تلخی های دنیا لبخند می زند.ما به رنگارنگ النگوهای او می نگریم و مچ هایمان را جلو چشمش می گیریم که النگو نداریم و لی او به رنگارنگ چشمانمان می نگرد که  او یک جفت درشت سیاهش را دارد و ...النگوهایش تار.غم مادرش می کشدم.

این بچه از ۲ چشم جز نیمی ندارد.

اما ۲ نگاه را تمام دارد.دیگر تاب ماندنم نیست.

کیفم را بر می دارم و از اتاق می زنم بیرون.

 
 
   |    نوشته شده توسط ترنم ( سیمین حاجی اقراری )
 
 
   
 
   |    نوشته شده توسط ترنم ( سیمین حاجی اقراری )
 
 
                        

شب من را پایان  نزیبد

دل من شادان نزید

انتظار چو زاد آن شرط اول

بوقهای دیییییییییین.......دیییییییییییین

دی................ن

پایان پذیرد؟

آهن و شیشه،تمدن مستطیلی سخت،

یار دستانم

پنجه هایم را عشق نازنینت پایان پذیرد.

اشک چو در چشم ره را درون پوید،

خون را ماند که پایان نزیبد.

کین،خشم،چشمانت غضبناکتر...

این آه را پایان نزیبد.

مغز پیچنده تورا

گم شدم من را.

این گم شدن را پایان... 

سیمین حاجی اقراری

 
 
   |    نوشته شده توسط ترنم ( سیمین حاجی اقراری )
 
 
                              

آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره ی دکتری نروژی ،سوالی مطرح کرد:استاد شما که از جهان سوم می آیید جهان سوم کجاست؟

فقط چند دقیقه به پایان کلاس مانده بود من فی البداهه مطلبی را گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم.

به اوگفتم:جهان سوم جایی است که در آن اگر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هرکس که بخواهد خانه اش آباد شود باید در تخریب مملکتش بکوشد.

"پروفسور محمد حسابی"

سیمین حاجی اقراری

 
 
   |    نوشته شده توسط ترنم ( سیمین حاجی اقراری )
 
 
                                                                                                                                                                                                                       

می بارد

گویی 

خدا چونان دخترکان آذری

الکش را می تکاند بر مجمر زمین

آنگاه که می رقصند.

رقص کنان فرو می نشیند برف

خدا می رقصد به آهنگ خاک

برف،زمین،آرد،الک

نظاره گران مدهوش.

همه در سکوت

غرق تماشا

فارغ ز جنب وجوش.

خلسه ی موحوش.

طبیعت همه مجمر شده است.

خدا می رقصد به آهنگ خاک.

"سیمین حاجی اقراری"

 
 
   |    نوشته شده توسط ترنم ( سیمین حاجی اقراری )
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور