تبليغاتX
کرسی- صدها صدا که سدها شکسته اند..
 
   
     
 
 
 


هنوز هستم من اینجا نفس می کشم

هنوز خط قرمز به دور هوس می کشم

به شهری که جای گل آهنگری است

چه رنجی برای طراوت برای هرس می کشم

چه عشقی؟ چه کشکی ؟! کجا راستی؟!

چه بیخود به دورم مداوم قفس می کشم

چقدر زود تبریز از یاد رفت

در این شهر تب خیز زیرا نفس می کشم

یکی گفت خط چوبه ات پر شده

چه داغی به دل از صدای جرس می کشم؟!

امضا : سهیل رها
 
 
   |    نوشته شده توسط سهیل
 
 
 

در اين روزها من روزه‌ام

شعر مي‌جوم ، سيگار مي‌خورم

و هزيان كه لرزد به شعرم

 به روي تنم

ز شش ريشتر هم كمي بيشتر

كه گر ماشين ريشتراشم بدين وضع بود

همين آينه‌ي روي ديوار هم

هراسان نمي‌بود از ديدنم

به يكبار اين دو انگشت آتش گرفت

و شعري كه سر خورد بر روي لب

فضاي اتاق پر شد ز دود

چه سخت است خودكار را ديدنم

در اين روزها كه من روزه‌ام

گرسنه است بي صاحب اين كاغذ آ- چهار

كتاب است سجاده ، مهرم قلم

جهنم كه پايان رسيد بسته جوهرم

در اين روزها كه من روزه‌ام

چو گوشواره آهنگ در گوش خود كرده‌ام

به ريتم قديمي همان ربنا

امان ،هي ، امان

چه وزني دهد ياد گوشواره‌ات به گوش

كه گوشي چو ناقوس در گوشه‌اي

درينگ و درنگ

چه آهنگ زشتي

نشنيده‌ام تا كنون اين جفنگ

و ديوار چپ چپ نگاهش به من

كه جيغ مي‌زند مادر خاطرم

به هنگام زاييدن لحظه بي‌كليد

كه شد چشم تو قفل بر چشم من

امان ، هي امان

 دو چشمان مستت و مستي يادت

كه اين روزها ديده‌ام

دريغا حرام است

اين روزها روزه‌ام

 
 
   |    نوشته شده توسط سهیل
 
 
 

 

 

 

يك دو سه چهار..... يك دو سه......قدم زدن در تهران  چه خسته كننده شده است اين روزها.چشمانم مدام اين طرف و آن طرف لابه‌لاي دود و جمعيت دنبال چيزي مي‌گردد.پاهايم روي ريتم هميشگي جلو عقب نمي‌شوند.گاهي تند و گاهي آهسته.چراغها هم تا به ما مي‌رسند قرمز مي‌شوند.سه رنگ كه سهل است اگر سي رنگ هم داشتند سهم ما همين رنگ بود.پاهايم خيره ايستاند و هر چه چشمانم التماس مي‌كنند ، قدم از قدم بر نمي دارند.خبر.......دار. هول برم مي دارد نكند سكون اين دو پا نظم پاهاي عجول خيابان را به هم بزند.سرم را بالا مي كنم.اين مغازه آشناست

 
 
   |    نوشته شده توسط سهیل ادامه مطلب ... | 
 
 
   

حالا كه داري اين مطلب رو مي‌خوني یادت باشه به خاطر این نیست که من فکر می کنم تو از من باهوش تری، OK؟
در ادامه این مطلب 4 تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.

آماده ای؟

ادامه مطلب رو كليك كن تا سوالات رو بگم.


 
 
   |    نوشته شده توسط سهیل ادامه مطلب ... | 
 
 
  بدون شرح  
 
   |    نوشته شده توسط سهیل
 
 
 

 

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سهیل
 
 
 

 

شعر زیبای زیر با عنوان محکمه الهی از خلیل جوادی است. توصیه اکید می کنم حتمن بخونید و در ادامه مطلب می تونید با صدای خود شاعر بیشتر، از متن و مفهوم شعر لذت ببرین.


 

یه شب که من حسابی خسته بودم

همينجوری چشـــــــــامو بسته بودم

 

سياهی چشام يه لحــظه سر خورد

 

يه دفعه مثل مرده هـــــــا خوابم برد 

تــو خواب دیدم محشر کــبری شده

محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

.....

......

 
 
   |    نوشته شده توسط سهیل ادامه مطلب ... | 
 
 
 

 

هر روز صبح كه از كنارت گذشته‌ام                      انگار ز هر آرزو و اميدم گسسته ام

اين زندگي  صاحب ندارد فردا هم                        شاید كمي آن طرف‌ سر جايت نشسته‌ام

امروز دست نيازت به زاري گشوده‌اي                 اينجا دمشقيان نبينند هستي ،نشسته‌اي

آری دمشق خيابان بي‌قيد پروري است              شايد تو هم زينجا روزی  گذشته‌اي

مادربزرگ اين پله ، اين در ، نه جاي توست          تقصير نداري  ز تقدير امروز خسته‌اي

زینجا ،خيابان وليعصر راهی نیست            شايد در انتظار ظهور مهدي نشسته‌اي

گفتند به ما كه مهدي بيايد فقير نيست        زيرا كه آن روز تو نيستي درگذشته‌اي

امضا سهيل رها

يكشنبه هشتم ارديبهشت هشتادوچهار

 

 
 
   |    نوشته شده توسط سهیل
 
 
 

اوست كه نخستين هنگامه ها در گوش چپ و راستمان زمزمه شد. مي پرستيمش با هزارو يك اسم .

كمي گذشت دلمان كه مي گرفت سهراب آهسته زمزمه كرد؛ باور كرديم .« و خدايي كه در اين نزديكي است .....»

دل خوش كرده ايم خود را به چينش آهنگين كلام كه « خدا ! گيرم افسانه ، گيرم اسطوره اي مقدس ، بگذار باشد

به پاس تقدسش . اين روز ها افسانه آن هم مقدسش غنيمت است *»

 

قادر متعال به ما نزديك است ....... و ما از او دوريم......

او تنهاست و تنهايي اش را دوست دارد .ما تنهاييم و تنهايي را دوست نداريم ، به آن عادت مي كنيم..

نامه به قادر متعال نوشته اي از يك تشنه است. زمزمه هايي است آَشنا . كه چونان هزار و يك نام به هزار و يك شكل در گوش دوستان دردل ها را نجوا مي كنيم. انگار آويزه اي جز آهنگين كلمات نمی یابیم.سرگرم مي كنيم خود را و خود مي دانيم...

.....

( سلام قادر متعال (ببخشید دوستم شما را به این اسم توی وبلاگش معرفی کرده که کمی بهتر از اسم خدا و از این دست کلمه هاست)

ببخشید من شما را قبول دارم یعنی بودنتان را قبول دارم به خاطر همه آن برهانهایی که از کلاس دوم دبستان توی کتابهایمان داشتیم و دو سه سال که بزرگتر شدیم فهمیدیم که بالکل این برهانها مردود هستند اما من به خاطر همان برهانهای کودکانه قبولتان دارم، صفتهایتان را هم قبول دارم، خوب در یکی دو کلاس فلسفه اسلامی نشسته ام و برایم ثابت کرده اند که شما دیگر صفت خوبی نیست که نداشته باشید و صفت بدی هم نیست که حتی یک ذره داشته باشید

خواستم بگویم خیلی خوشحالم که شما توی ذهن من هستید چون که اگر نبودید من مثل نظام کمونیستی و سوسیالیستی شوروی دچار فروپاشی میشدم و البته خوشحال هستم که شما بسیار صفات خوبی دارید.امیدوارم از من انتظار نداشته باشید برای بیان درخواستم شما را به همه صفاتی که در دعای جوشن کبیر امده است سوگند بدهم

پس اجازه میخواهم بدون بر زبان آوردن مجموعه ای از اسامی خواسته ام را بگویم ، ببخشید میشود لطفا به عنوان یک قادر متعال چیز کوچکی به من بدهید، یک برگ سبز، یک کتاب کوچک، یک جوجه . .

اجازه بدهید، بله قبول دارم شما آن قدر به من دادید که اصلا گفتن این حرفها وقیحانه به نظر میرسد اما اجازه بدهید من همه خواسته ام را بگویم

لطفا به عنوان یک قادر متعال چیز کوچکی به من بدهید، برگ سبز، یک کتاب کوچک، یک جوجه حتی و به من بگویید فقط برای یک روز یا حتی یک ساعت میتوانم با خیال راحت داشته باشمش، به من بگویید که یک ساعت بی هراس این که هر آن از دستم بیرونش بیاورید مال من است

میدانم که برای شما تأمین این خواسته کاری ندارد اما برای من مهم است مهم است که یک ساعت حتی بتوانم به چیزی دل ببندم، دل ببندم و خیالم راحت باشد که نمیمیرد،‌ نمیرود، مال من خواهد بود، همراه من، من از این هراس های هر ساعته به تنگ آمده ام، من از این بهانه گیری های هر روزه خسته ام، من به عنوان آفریده شما دارم خفه میشوم از این که اگر چیزی نخواهم متهم هستم به بی ایمانی و اگر بخواهم هم متهم هستم به بی ایمانی، من نمیتوانم که این نعمتهای بی موعد شما را دوست داشته باشم، نمیتوانم از چیزی که به قیمت سه سال اتلاف عمرم به دست آمده لذت ببرم چون که نمیدانم چند ثانیه بعد قرار است شما چه تدبیری برایش بیاندیشید، اگر بخواهم لذت ببرم لااقل باید بدانم تا صبح مال من است اما مال من نیست قادر متعال، مال شماست

شما هم مثل مدیر من اسم کارتان را گذاشته اید تفویض اختیار اما حتی برای یک دم هم اختیاری به من نداده اید

□□□

وای ببخشید باز هم ببخشید، میدانم که شما چه طور آفریده ای را دوست دارید، آفریده برای هر چیزی باید خوب التماس کند نه این که اظهار عقیده کند یا بخواهد منطقی باشد ، اما متأسفانه من التماس کردن را خیلی خوب بلد نیستم لطفا اگر زحمتی برایتان ندارد این خواسته من را هم در لیست بگذارید یک چیز کوچک و یک قول کوچک برای مثلا یک ساعت، البته خودتان میدانید که صفات صلبیه شما، به شما اجازه نمیدهد که زیر قولتان بزنید

متشکرم


*.سیمین حاجی اقراری

 
 
   |    نوشته شده توسط سهیل
 
 
     
 

pctfx3.1

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates طراحي و پياده سازي قالب سايت مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور