|

اوست كه نخستين هنگامه ها در گوش چپ و راستمان زمزمه شد. مي پرستيمش با هزارو يك اسم .
كمي گذشت دلمان كه مي گرفت سهراب آهسته زمزمه كرد؛ باور كرديم .« و خدايي كه در اين نزديكي است .....»
دل خوش كرده ايم خود را به چينش آهنگين كلام كه « خدا ! گيرم افسانه ، گيرم اسطوره اي مقدس ، بگذار باشد
به پاس تقدسش . اين روز ها افسانه آن هم مقدسش غنيمت است *»
قادر متعال به ما نزديك است ....... و ما از او دوريم......
او تنهاست و تنهايي اش را دوست دارد .ما تنهاييم و تنهايي را دوست نداريم ، به آن عادت مي كنيم..
نامه به قادر متعال نوشته اي از يك تشنه است. زمزمه هايي است آَشنا . كه چونان هزار و يك نام به هزار و يك شكل در گوش دوستان دردل ها را نجوا مي كنيم. انگار آويزه اي جز آهنگين كلمات نمی یابیم.سرگرم مي كنيم خود را و خود مي دانيم...
.....
( سلام قادر متعال (ببخشید دوستم شما را به این اسم توی وبلاگش معرفی کرده که کمی بهتر از اسم خدا و از این دست کلمه هاست)
ببخشید من شما را قبول دارم یعنی بودنتان را قبول دارم به خاطر همه آن برهانهایی که از کلاس دوم دبستان توی کتابهایمان داشتیم و دو سه سال که بزرگتر شدیم فهمیدیم که بالکل این برهانها مردود هستند اما من به خاطر همان برهانهای کودکانه قبولتان دارم، صفتهایتان را هم قبول دارم، خوب در یکی دو کلاس فلسفه اسلامی نشسته ام و برایم ثابت کرده اند که شما دیگر صفت خوبی نیست که نداشته باشید و صفت بدی هم نیست که حتی یک ذره داشته باشید
خواستم بگویم خیلی خوشحالم که شما توی ذهن من هستید چون که اگر نبودید من مثل نظام کمونیستی و سوسیالیستی شوروی دچار فروپاشی میشدم و البته خوشحال هستم که شما بسیار صفات خوبی دارید.امیدوارم از من انتظار نداشته باشید برای بیان درخواستم شما را به همه صفاتی که در دعای جوشن کبیر امده است سوگند بدهم
پس اجازه میخواهم بدون بر زبان آوردن مجموعه ای از اسامی خواسته ام را بگویم ، ببخشید میشود لطفا به عنوان یک قادر متعال چیز کوچکی به من بدهید، یک برگ سبز، یک کتاب کوچک، یک جوجه . .
اجازه بدهید، بله قبول دارم شما آن قدر به من دادید که اصلا گفتن این حرفها وقیحانه به نظر میرسد اما اجازه بدهید من همه خواسته ام را بگویم
لطفا به عنوان یک قادر متعال چیز کوچکی به من بدهید، برگ سبز، یک کتاب کوچک، یک جوجه حتی و به من بگویید فقط برای یک روز یا حتی یک ساعت میتوانم با خیال راحت داشته باشمش، به من بگویید که یک ساعت بی هراس این که هر آن از دستم بیرونش بیاورید مال من است
میدانم که برای شما تأمین این خواسته کاری ندارد اما برای من مهم است مهم است که یک ساعت حتی بتوانم به چیزی دل ببندم، دل ببندم و خیالم راحت باشد که نمیمیرد، نمیرود، مال من خواهد بود، همراه من، من از این هراس های هر ساعته به تنگ آمده ام، من از این بهانه گیری های هر روزه خسته ام، من به عنوان آفریده شما دارم خفه میشوم از این که اگر چیزی نخواهم متهم هستم به بی ایمانی و اگر بخواهم هم متهم هستم به بی ایمانی، من نمیتوانم که این نعمتهای بی موعد شما را دوست داشته باشم، نمیتوانم از چیزی که به قیمت سه سال اتلاف عمرم به دست آمده لذت ببرم چون که نمیدانم چند ثانیه بعد قرار است شما چه تدبیری برایش بیاندیشید، اگر بخواهم لذت ببرم لااقل باید بدانم تا صبح مال من است اما مال من نیست قادر متعال، مال شماست
شما هم مثل مدیر من اسم کارتان را گذاشته اید تفویض اختیار اما حتی برای یک دم هم اختیاری به من نداده اید
□□□
وای ببخشید باز هم ببخشید، میدانم که شما چه طور آفریده ای را دوست دارید، آفریده برای هر چیزی باید خوب التماس کند نه این که اظهار عقیده کند یا بخواهد منطقی باشد ، اما متأسفانه من التماس کردن را خیلی خوب بلد نیستم لطفا اگر زحمتی برایتان ندارد این خواسته من را هم در لیست بگذارید یک چیز کوچک و یک قول کوچک برای مثلا یک ساعت، البته خودتان میدانید که صفات صلبیه شما، به شما اجازه نمیدهد که زیر قولتان بزنید
متشکرم
*.سیمین حاجی اقراری
|